تبليغاتX
کمی دور از تصور
.....نمانده حرفی و صدها سخن بدل مانده

صدا که مرحم فریاد بود زخم مرا

به پیش زخم عمیق دلم خجل مانده

 از دست عزیزان چه بگویم؟؟گله ای نیست

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

سرگرم بخود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جزاین دست مرا مشغله ای نیست

دیریست که از خانه خرابان جهانم

برسقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

هرچند...که تا منزل تو فاصله ای نیست

از دست عزیزان چه بگویم؟؟گله ای نیست!!

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 2:54 |
             باغ معلق

....خاتون هر ترانه آی....

تو دومنت پر از غزل

روبوم وحس نقاشی

بغض سیاه بغل بغل

آره تموم زندگیم یه خواب بچگانه بود

از شب به شب رسیدنم یه هجرت شبانه بود

کی کوه و عاشقانه کند؟؟؟

کی از صدا ستاره شد؟؟؟

کی بود که زیر تیغ شب

آخر استعاره شد؟؟؟

باشه برای هجرتت یه اسب ابلق میارم

برای فتح  این  کو یر  باغ  معلق  میکارم

..خاتون خواب و خاطره

 پنجره ها رو کی شکست؟؟؟

قناری های عاشقو   

 کی  کنج این ترانه بست؟؟

بیا منو ورق بزن دردای خیسو ترمو

بذازر به آتیش بکشه دستای تو دفترمو

آدمکای کاغذی شاهد آتیش باز یمون

دیوای دشمن صدا اسیر صحنه ساز یمون

خاتون بهتر از نفس

شعرای عاشقونه بس

بفکر یک حماسه باش

شکست شب...مرگ قفس

                                                                                            (مهران سجودیان -دلتنگی ها -نشر وارش وا)

          دورنگی

واسه عشقم "تا" نبودی

واسه هجرت" پا" نبودی

تو هجوم بیکسی ها

بودی و...اما... نبودی

در نبرد ما و ظلمت

خوبه من با ما نبودی

اگه تو عاشقه عشقی

واسه چی رسوا نبودی؟؟؟

من از اول می دونستم:

مال این حرفا نبودی

                   مهران سجودیان -دلتنگی ها- نشر وارش وا

 

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 2:40 |
ترانه ای از بانوی موسیقی و...

تو یه قصه ی عجیبی..... تو   یه   اتفاق      آبی

میذارم یه شب تو چشمام مثه یک بچه بخوابی

نه نمی شه نمی تونم...نمی تونم...نمی تونم

تلخی  حرفای  مردم  نمی  خام  بیاد  تو  خونم

نمشه..بدون چشمات دارم از خودم می ترسم

یکی دستامو بگیره...واسه چی دارم میلرزم؟

به کسی نگو که هر شب تو تن چشات میخوابم

نکنه فقط یه خوابم یه سرابه روی آبم؟؟.......

یه عروسک میشدم کاش توی دستای قشنگت

من و از خودم بگیره صدای صورتی رنگت

شبای پر از ستاره مال من میشه؟؟نمیشه!!

چه توقع زیادی :منهسنگ و تو ی شیشه!!......

.....نمی خوام از توی دستات بوی بارون و بگیرم

الهی که زنده باشی ....الهی که من .......بمیرم

 

 فهیمه محمودی(-گلایه ها را بر باد بنویسیم-نشر نماشون)

 

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 2:10 |
بزرگترین تلویزون شهری  s.e.d کشور در بهشهر ساخته ونسب خواهد شد. این سیستم با همکاری شرکت تعاونی سیاه و سفید ساری- سیما نگار اذین بابل-وشرکت csgبهشهر وبا نظارت شهرداری آن شهرستان در اوول مهر ماه به بهره بر داری میرسد

آقا به ما چه مربوطه که صدا و سیما پول بچه های حق الزمه ای رو  ماهها عقب میندازه؟؟؟

 آقا به شما چه مربوطه که آقای شجاعی فیش حقوقیش چقده و ...

 دیگه واسم از این ایمیل ها نفرستین که جنابآقای رمضانپور ((از فعالان سیاسی ساری)) یه چند تا از هنر مندا رو خونه ی آقای فلاح جمع کرده که :من اگه رای بیارم مشکلات هنرمندارو ایکی ثانیه حل میکنم

بچه هایی که این پست با خبرها یی که ایمیل کردن مارو گرفتار کردن:

شوکا  از ساری

مهدی از ساری

نسترن از بابل

مرسی از همشون  

 

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 1:53 |
حکایت میکنه مجرم:برای کیفر آماده

توی شطرنجی قلبش تب دلتنگی افتاده

تمومه زندگیش اینجاتوی اغوش قلادس

آره سخته عبور از من...حکایت کردنش سادس

تموم برگ تاریخو سوزوندی تا خودت باشی

چه دردی داری وقتی که تو قلاب دلت باشی

داره بارون میاد اما ..تو ناو دون شرشره درده

صدای زوزه ی بادو....  غروب    قامت   مرده

ازاین چوبه از این تکرار دل چارپایه هم خونه

کمی سیبه؟یه مشت گندم؟؟بگو جرمو کی میدونه؟؟

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 1:31 |
خونمون شکسته ی صد تا صداست

توش نبین فنجونامون بی دست و پاست

میگه   کم   آورده   طفلی آ دم   ترانمون

 زده دنیا رو به هم از این پایین تا آسمون

 صدتا لخته لخته خون رو پرده هامون راه میرن

صدتا آدم    پشت  در      منتظر یه   فاجعن...

تیغ نه یک شیشه ی خالی رو غمش نشسته بود

گریه نه...رو پشت شب ضجه ی من نشسته بود

دست من تو دست اون تموم دنیا جیغ وداد......

بازیه شیشه ورگ عشق بازیا....یادت میاد؟؟؟؟؟؟؟؟

.....دوباره شیشه های روی گلومو قورت میدم

این سفیدی توی مو  م یه جاده واکرده میرم

                   احترام السادات ساداتی (  توکا)

 

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 1:20 |
تا کی پیاده رو شوم عابر نمیشوی

عابرشوم بهشکل معابر نمیشوی

همه از تن مترسکی ام دل نمیکنی

هم در کنار   خود   متصور نمیشوی

روزی  دلت  اگر  بخواهد  میپرستمت

من حاضرم به کفر تو حاضر  نمیشوی

اینهاکه چشم  نیست تو داری بگوچرا

با این دو شعله ساعقه ساحر نمیشوی؟

شلاق عاشقی    همه را    رام    میکند

حتی    تو را       که بظاهر      نمیشوی

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 0:54 |