تبليغاتX
کمی دور از تصور

يه حرف درگوشي
يک ترانه ازخودم
يه غزل ازفهمه محمودي (بانوي موسيقي و)
يه کار قديمي از معصومه لمسو
+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت 15:18 |
********************************************************
ببين رفيق !!دوست مشترک مون درمورد شماو....قضايا ي مربوط به اون هيچ چيزي به من نگفته!! باورکن!!!من هم درمورد چيزهايي که نشنيدم !!وازش اطلاعي ندارم چون پاي همون دوست مشترک درميونه سعي ميکنم با تو وذات کثيفت کاري نداشته باشم( البته قول نميدم)!!تو هم احتمالا فهميدي که تابلو شدي وبر وبچه هاي ادبيات ساري شناختنت ولي به روت نميارن پس لطفا سرمبارک تون  تو آخور خودتون باشه بهتره !!!!يه وقت ديدين به قيمت دلخور شدن همون دوست مشترک هرچي که نميدونم رو زدم تو همين وبلاگ و ...اون چهرهءکثيفتون واسه اون بدخت  هايي که شما 
 رو آخراستادي ميدونن کابوس شد!! سلام منو به اون دو تا پاچه خوارتون هم برسونيد..به هر حال آنچه شرط بلاغ بود ماگفتيم
ياعلي!!

آدم برفی

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت 15:16 |

دلتنگي
توي سينه  ما چي داريم به جز اين دلاي سنگي
به  جز  اين  غبار   تيره   که  نشسته  رو  قشنگي
برامون از لحظه هامون ديگه  چي مونده به جز غم
هفته  هاي  بي تفاوت   يه  نگاه   مات   و    مبهم
چشامون هرزه و ولگرد   دلامون  زخمي   پره درد
قسمت ميدم به مولا ... رسم مردي    باز   برگرد

چرا   هر   کي رو ميبيني خنجري رفته به پشتش
رو سياهه ديگه اینجا  هر کي که وا ميشه مشتش
واسمون چي شد مهم نيست دل همسايه شکسته
اين غبار تلخ مسموم جيه رو دلا نشسته
ما که بي خدا نبوديم اين همه تنها نبوديم
اگه حتي که مي مرديم اهل اين حرفا نبوديم
ما عوض شديم و بيرنگ
حيف از اون خونا از اون جنگ
 دل من بدا به حالت!!
خوش به حال دلآی سنگ

مهران سجوديان دلتنگي ها انتشارات وارش وا 83

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت 15:10 |
*تنها
وقتي تمام دلخوشي ات را زمين گرفت
پيشاني بلند تو يکدفعه چين گرفت
ديوار و سايه هاي تو ماند و فقط صدا
يک ظبط صوت کهنه ترا از زمين گرفت
از برف شانه هاي تو معلوم ميشود
تقدير زخمهاي تو را آتشين گرفت
اين قوم غم نديده که باور نميکند
شب پشت چشمهاي تو بانو !کمين گرفت
من فکر ميکنم که تو يک جنس ديگري
جنسي که در کلاس خودش آفرين گرفت
دنيا براي بودن تو جاي کوچکي است
وقتي تمام زندگي ات را يقين گرفت

فهیمه محمودی(سوادکوه)

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت 15:3 |
دریا

دريا رو از دلم نگير
دريا يه عمره بامنه
يه حس خيس و آشنا
لحظهء آبي شدنه
دريا رو از دلم نگير
عزيز لب تشنهء من
جرم نکرده رو بشور
دس به يه ممنوعه نزن
رو ماسه ها قدم بزن
تورو به رويا ميبرن
از آخر قصه بگو
گوشماهي ها نميشنون
.......
.......
دريا همين حواليهي
يه گام عقب يه گام جلو
فرقي ديگه نمي کنه
بدون من بدون تو

معصومه لمسو(بهشهر)

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت 15:1 |