سیب
اتفاقی است
که می افتد
بگو ای یار بگو ای وفا دار بگو
از سر بلند عشق بر سر دار بگو.........
در حاشیه ی نبودنت رفیق!
و به حرمت دلدادگی هامون با آدم داغ برفی لحظه هامون و به حرمت قدمهای شما که تو حریم پست هاش پا می زارین
من آدم برفی رو به روز کردم.
این روزا، آدم برفی کم پیدا، کم حرف و اسیره.
توی گپ خودمونی خودمون گفت:خسته شده و تو هجوم بی رحم آتیش زندگی؟؟؟؟؟؟؟ داره آب میشه. چون با اصل بستن وبلاگ مخالفه اجازه ی به روز کردن شو به من داد. (توکا)
قدماتون مثل همیشه تو دل ![]()
آدم برفی جا داره
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن
*دوتا کار قدیمی از مهران
توی این همه شلوغی، یه نفر دلش گرفته
یه نفر که حتی دادش ،از گلو بیرون نرفته
مث یک بطری خالی ،اونو از کمر شکوندن
مث یه دشمن خونی به تنش دشنه نشوندن
به گناهی که نکرده رفته تا دار مجازات
تو نگاه اون تنفر پرزده نشسته هیهات
یه نفر دوباره اینجا رفته تا سینه تو مرداب
آسیاب نوبتیه پس آدما بیدارشین از خواب
شب همسایه سیاهه شب ما چرا چراغون
دل اون که دیگه دل نیست شده پرپر شده داغون
یه نفرهامون زیادن همشون بی کس و یاور
توی این همه غریبی به کجا می رسیم آخر
تو که عاشق تری از من بگو غصه رو از اول
جای گل بگو کی کاشته رو زمین ای همه تاول
بگو کی تو سرنوشتم شب طوفانی کشیده
جلوی دوست دارم ها ،سد سیمانی کشیده
بگو پای قاصدک ها چرا از جاده بریده
نامه ی غربت عاشق به شقایق نرسیده
چرا این همه ترانه داره سیر قهقرایی
واسه چی رو کول شاعر توبره غزل گدایی
حالا نوبت تو خوبه نگو که حرفی نداری
حرفای نگفتنی رو به امید من نذاری
که تو چشمات جا گذاشتن همه ی بهانه ها مو
از رو دست تو نوشتم همه ی ترانه هامو
شب شعره توی چشمات آخه خیلی سری من
غصه هاتو بگو تنها تو که عاشق تری از من

