تبليغاتX
کمی دور از تصور
اول:

سلام

دوم:

غیبت صغرایی بود که کاش تموم شده باشه

سوم:

"شعرعلوی" که تموم شدتوو برزخی بودم که نه شد ونه تونستم نقدی که میباید رو همون موقع بزنم تووبالگ..موندو....بیات شد.کاش شما هم بعضی از آثار انتخاب نشده رو با بعضی از آثار برگذیده مقایسه نکنین تا مثه من هروقت به جشنواره سراسری ! فکر میکنین دچاره تهوع نشین

از برگزار کنندگان این نمایش که اقبالا  اکثر غریبه نیستن دیگه هیچ انتظاری نمیره.

چهارم:

"اشک انار" که تموم شد تازه از بیمارستان ترخیص شده بودم ـ همینجا  جاداره از تموم دوستایی که تو اون مدت اصلا سراغی ازم نگرفتن صمیمانه تشکر کنم ـ بعضی وقتا همینطور الکی فکر میکنم  با این شرائط اصلا نیازی به دشمن ندارم

پنجم:

میای بیخبر از همه جاو... میبینی حسین مومنی(حفظ الله خیرا)دیگه تو ۵شنبه های حوزه....

از خیلی از مسائل مثه:

نقد شخصی خودم به عنوان کسی که از سال ۷۴ تابه امروز به ۵شنبه های حوزه دچاره به عنوان یه دوست از عملکرد حسین

یا نظر خود جناب مومنی نسبت به این تغییر و تحول

یا دلائل مدیران حوزه(که انشاالله سیاسی امنیتی نیست!)ویا نقاط قوت و ضعف نفر چدید ......که بگذریم

یه  چند تا علامت سوال خیلی بزرگ جلو چشم بچه های قدیمی حوزه داره راه میره:

حوزه همون حوزست مدیراش فقط عوض میشن؟؟؟

آقایون مدیر فراموش کردین حسین در شرایطی ریسک کرد و انجمنی رو تحویل گرفت که بعد از دوران طلایی آقای حسینی ۷۴(هرکجا هست خدایا...)و دوران ناستالوژیک ایرج قنبری(ایضاله)سیر نزولی وحشتناکی رو طی میکرد؟؟

فراموش کردین زمانی رو که رجب بذر افشان و دارو دسته ش داشتن اچ ای وی  پستمدرن رو به عوامانه ترین نوع  ممکن توی خون شعر رو به احتضار ساری تزریق میکردن حسین با تموم قوت و ضعفش وایستادو شما تونستین همه چی رو به مدیریت خودتون نسبت بدین؟؟؟

این مدل خدا حافظی ها رو فقط و فقط  باید تو مدیریت ایرانی دنبالش گشت!!!

شیشم

سارو توهم قشنگی که..بود؟؟ که...هست؟؟

وقتی از آلمان اومد وبه ترانه ساری معرفی شد٫ کلی ایده قشنگ و آرزوهای بزرگ داشت!! توفکر یه تحول ویه انقلاب بزرگ بود

بخاطر همون نگاه و معصومیت اندیشه هاش هنوز دوسش داریم اما.....(تو پست بعدی بیشتر مینویسم)

هفتم:

این ۲تا کارو هم تقدیم میکنم به کسی که منو با من آشتی دادو با تموم شکستگی هام پذیرفت:

 

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 13:21 |
(۱)

همین قرصای خواب آور شرفدارن به نامردا

چه میدونن از این احساس غزل بازا وبی دردا

بذار تو "والیوم گم شم مثه شب توی دلتنگی

نشو پابند من بانو  تو "تابو" ی شب سنگی.....

*

نه نقاشم شبیه تو بشم یک عالمه تصویر

که سهراب رو نه اون رستم... بخاکش میکشه تقدیر......

*

تو میتونی" پرنسس" شی ـ همون جوری که من ساختم ـ :

یه  روبند  از  ملودی ها روی پیشونیت  انداختم

بذاری رو سرت بانو  همه دستاتو می بوسن

ترانه ؟؟ نه!! لباس شب!.....هزاران دل که ماءیوسن!!

منم یک گوشه تنهایی تورو از دور میبینم

تورو از دور میبوسم..یه آه خیس میچینم

یکی اشکامو میبینه یکی دردم رو  می دونه

 لباس شب تنش اما برای من نمیمونه.......

*

بیا بایک غزلواره لباس شب بدوز از نو

من و یک انجمن تشنه

               دوباره شو

                        همون

                                    بانو

                            ******************

       (۲)

تو که عاشق تری از من! بگو قصه رو از اول

جای گل بگو کی کاشته رو زمین این همه تاول

بگو کی تو سرنوشتم شب توفانی کشیده

جلوی دوست دارم ها سد سیمانی کشیده.....

 

*        

 

 چرااین همه ترانه داره سیر قهقهرایی

واسه چی رو کول شعر توبره غزل گدایی؟؟

*

 حالا نوبت تو خوبه نگو که حرفی نداری

حرفای نگفتنی رو به امید من نذاری

که تو چشمات جاگذاشتم همه ی بهانه هامو

از رو دست تو نوشتم..نت به نت ترانه هامو

شب شعره توی چشمات!!آره...خیلی سری از من

غصه هاتو  بگو تنها تو که عاشقتری ازمن

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 12:34 |